تبليغاتX
مار در آستین
پوسیده گی از درون(سرطان:ماری در آستین)
مار در آستین ما تشنه لبان گرد جهان میگردیم
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 23:59  توسط پوسیده  | 

این اشعار (به زبان بختیاری) جایی، در شب شعری، به زبان شاعری خوانده شده بود و دوستی روی موبایل داشت. گذاشت. گوش کردیم. لذتی بردیم که نگو!

اگرچه از شاعر هیچ نشانی ندارم تا اجازه بگیرم اما با آوردن مصراع آخر که ظاهراً تخلص او را به همراه دارد به خودم اجازه دادم دست به این کار بزنم. امیدوارم که اگر روزی این پست را خواندند تکدر احتمالی را بتوانم برطرف کنم.

 

ای صاحب دنیا و دین!

ای خالق هستی! خدا!

دنیا خراب آبی بُگو                (... خراب شده ...)

تا حجّتِت جَل تر بیا              (... زود تر بیاید)

 

برج عدالت رُمبِسِ                 (... خراب شده)

اوضاع حق واچُمبِسِ              (... در هم ریخته)

رحم و مروت عمریِ

وابیدِنِ مس کیمیا                (مس را به جای کیمیا گرفته اند)

 

ِمردونگی وابیدِ کم

جِی شآدیِ پرکِرده غم            (جای شادی را غم پرکرده)

مردم دِ نیسَن فکر هم            (... دیگر فکر هم نیستند)

تو عیش و تو وقت عزا

 

فرضاً یِ جِی مرده کسی

سی ش می کنِن شیون بسی

ده خونه او تِی تَر هاسی          (ده خانه آنطرف تر از همین جا)

دَس پای گُلِ می دَن حنا

 

رونق گرفته کار بد

وَر کِرده بدجنسی وِ حد          (بدجنسی از حد گذشته است)

تا جِی که وَر هم نَمتِرَن          (تا جایی که باهم نمی توانند)

زِنِّی کُنن چَن تا کاکا             (زندگی کنند ...)

 

آینده سازِن مملکت

پاک ترک کردِن میز و کَت      (... میز و نیمکت)

جِی کسب علم و معرفت

افتادِنِ دِنده خطا                  (افتاده اند به دنبال خطا)

 

هیچ رحم و هیچ انصاف نی

صد دل یه دل توش صاف نی

اسلاممون جز لاف نی

نومی فقط وِش مونده جا           (... ازش به جا مانده)

 

پا بِل تو بازار و ببین                (پا بگذار ...)

سِی کو چه جوری مسلمین        (ببین ...)

گوش می بُرِن صُب تا پسین

اما یواش و بی صدا

 

بزاز مکار دغل

متری نهاده زیر بغل

مِث طلحه تو جنگ جمل

سی کشتن خلق خدا

 

بقال اگر حالش خَشه

رنگش وِ سرخی مِث تَشه     (رنگش به سرخی میزنه)

مال ده برابر می کشه

ری جنس و می ندازِ شما       (روی جنس ....)

 

بدتر وِ همّه ش زرگری

استاد فنّ گوش بری

می برّه گوش مشتری

طوری که تُک خینش نیا     (طوری که ذره ای خونش نیاد)

 

رفتُم دَمِ خیلی دکون      (.... دکون = دکه .مغازه)

دیدُم بسی جنس گرون

اما به جون همّه مون

نِی دُم گرون تر از دوا            (ندیدم ...)

 

بدتر وِ وضع خونمون

اوضاع داروخونمون

باور کُنی تون بعضِشِ            (باور کنید شما بهتر است)

عطاری کَل عَبدِلا          

 

هَف روز و هَف شُو آزگار

تو سر زدیم سی شهردار

گفتیم که شاید دردمون

وابو وِ شهریت دوا                   (بشود ...)

 

اما چه فکری بی غلط

محض ایکه الآن بی جهت

سی چل تومن می سونه وَت       (سیی چهل تومن میگیره ازت)

خواسی بسازی یِی خَلاء            (اگر خواستی بسازی یه توالت)

 

دومَن دُز و بالا دُزِ                  (پایین دزد و بالا دزد است)

نوکر دُز و آقا دُزِ

کشور سر اندر پا دُزِ

خیر از خدا، رحمش بیا

 

مانِن بشَر نیسیم، شَریم           (ماها ...)

والّا وِ غولک بدتریم

سر دوست و دشمن می بریم

سی مال دنیای بی وفا

 

آخِر یِه روزی آسمون

سی محض کارِن زشتمون

ویبو مِثِ آتشفشون               (میشه مثل ......)

سی مون بلا پس هم بیا          (... پشت سر هم بیاید)

 

حالُم خراب و درهمِ

لارُم پُرِش تا پُر غمِ                (دلم ...)

هرچی بگُم بازُم کمِ

از کار و بار ناروا

 

طالب! به زور شعر و گَپ

کِی راس می بو دست چپ       (کی دست چپ، دست راست می شود)

فعلاً حقیقت کِرده تب

تا بو چی می خوا وِش خدا       (تا بشودکه خدا از آن چه می خواهد)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 16:58  توسط پوسیده  | 

همه بدبختی ما از این "بز"ها و "بز زاده" هاست.
با آنکه کارشناسان کشاورزی و سازمان مراتع و متخصصان حفظ و احیای مراتع بارها وجود بز زل خطز بزرگی برای مراتع و آب و خاک کشور دانسته اند معهذا مشاهده می شود هر روز به تعداد بزهای کشور اضافه می گردد و حتی بز گر هم در میان این بزها دیده می شود!
بزها که علامت مشخصه آن ها ریش بلندشان است و این ریش بلند ، آن ها را در میان گله گوسفندان متمایز میسازد :
1 – دارای سم های تیزی هستند و با سم های تیز خود بروی منابع با ارزش دست اندازی می کنند! آن ها روی دو پای عقب خود می ایستند و به تنه درختان سم می کشند و باعث نابودی درختان می شوند.
2 _ با سم های تیز خود پای ریشه درختان و گیاهان را شخم میزنند و باعث تخریب خاک می شوند. گیاهان روی واتع را از ایشه می کنند و از بیخ وبن می خورند و به این ترتیب هر جا بز چرا کند پس از مدتی عاری لز هر نوع گیاه ورستنی می گردد.
3 – بز حیوان ناسازگاری است و مرتبا در میان گله گوسفندان به دنبال قدرت طلبی و خودنمایی وزیر پا گذاشتن حوق گله گوسفندان می باشد و در این رهگذر بعضا با استفاده از " رانت " شاخ خود (!) به خشم و چار گوسفندان بینوا می کوبد و با اعمال خشونت و سرکوب گوسفندان را مرعوب کرده ، خفقان سیاسی راه می اندازد و آزادی بع بع گوسفندان را سلب می نماید!
بزها معمولا تعدادی بزغاله هم دارند و این بز زاده ها که معمولا در پناه سایه پدرانشان حرکت می کنند چمن ها و علف های مرغوب صحرا را تصاحب کرده و قسمت های مرغوب زمین و امکانات طبیعی و خدادادی را غارت می کنند!
در گذشته برنامه وسیعی برای بز زدایی از کشور وجود داشت و قرار بود نسل بز در کشور برانداخته شود ، اما متاسفانه به این وعده ها و برنامه ها عمل نشده و حالیه بز ها در اکثر نقاط کشور دیده می شوند . جا دارد مسئولین امر برای احیای جامعه گوسفندی و پیشرفت و توسع مراتع و حشم داری و رفاه جامعه احشام ، سم تیز این بز های زبان نفهم سیری ناپذیر را از سر گوسفندان کوتاه نمایند . در حال حاظر در بسیاری از کشور های جهان به بز به عنوان یک جانوار مزاحم نگاه می کنند و بز ها فقط در کشور های عربی و گرم وسوزان و بعضی ممالک آفریقایی، آن هم در صحاری گرم و بی آب و علف وجود دارند.
اکنون که مضرات بزها و بززاده ها ( بزغاله ) برهمگان روشن شده است جا دارد گوسفندان وحترم و حشم داران و مرتع داران عزیز ، اوپوزیسیون فعالی برای مبارزه قاطع با بزها تاسیس و سم بزها را از این آب خاک ( ایران عزیز ) کوتاه کنند!
به هرحال به نظر می رسد بخش اعظم بدبختی ما ناشی از بز بیاری باشد و خدا لعنت کند کسی راکه پای بز را به این مملکت باز کرد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 21:26  توسط پوسیده  | 

***سلام***

راستش نمیدونم چی درسته؟

اینکه من هر کاری میکنم (کار خیر) و بعدش سعی کنم یه جوری عمل کنم که همه بفهمن من کار خیر کردم.... دقیقا هم منظورم از این کار مطرح کردن خودم به عنوان یه آدم خوب و خیر باشه درسته

                          یا

من کار خیر کنم اما ظاهرم رو طوری نشون بدم که کسی نفهمه من آدمی هستم که کار خیر هم می کنم و تو چشم همه یه جوون مثل بقیه باشم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 13:19  توسط پوسیده  | 

در انتظار مرگ....

نمی دونم باید خوف از مرگ داشت یا حب به مرگ داشت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 1:38  توسط پوسیده  | 

به تو چه که من بی مارم بامارم یا امید وارم یا امید یختم ؟؟؟

به تو ربطی نداره!

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 17:32  توسط پوسیده  | 

سلام

سلام کردم پس واجبه که هر کس این سلام رو دید جواب بده.

هم عقلا هر تربیتا هم شرعا هم سایر "عن" های دیگه ایجاب میکنه که جواب سلام منو بدید.

من پوسیده ۲۲ ساله یک پرورش دهنده ی مار البته در آستین هستم.

---------------

پ .ن: معمولا هیچ کس رو لینک نمیکنم پس اصرار نکنید .البته این یک قانون است و مشخصه ی اصلی قانون اینه که میتونه شکسته بشه.

پ .ن: سعی میکنم تا جایی که نظر سایرین برام مهم نباشه از کسی دعوت نکنم.اما هر کس که بخونه موظفه که نظر بده و این هم یک قانونه.

پ .ن:مهمترین اصل توی این وبلاگ عدم دلسوزی و عنوان کردن شر و ورهای بیربط.*و البته این هم یک قانون است.

*شر و ور های بی ربط: یعنی سخنانی که اولا ربطی به موضوعات درج شده در هر پست رو نداشته باشند یا اصلا فایده ای نداشته باشند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 1:35  توسط پوسیده  |